خرید بک لینک

جایی بودیم و چند نفر داشتند صحبت می‌کردند. متوجه شدم که درباره فیلسوف آلمانی کانت بحث می‌کنند. طوری حرف می‌زدند که انگار وارثان واقعی کانت هستند. در واقع، چیزی از فلسفه کانت نمی‌دانستند و از فلسفه نیز! . مثلاً داشتند اظهار فضل می کردند و می‌گفتند که کانت می‌فهمید، خوب هم می‌فهمید و به درستی هم می‌فهمید که جهان خدایی ندارد به همین دلیل حق داشت بگوید خدا وجود ندارد.

من با قدری تردید پراکنده گفتم: «اما تا جایی که من می‌دانم، او عمدتاً درباره محدودیت‌های عقل انسان صحبت می‌کرد.»

اصلا تو می دونی کانت کیه؟ تا حالا یک کتاب فلسفه خوندی؟

یکی از آنها سرش را برگرداند، نگاهی فیلسوفانه به من انداخت و گفت: «گوش کن! داریم درباره کانت و فلسفه صحبت می‌کنیم. آیا اصلا تا به حال حتی اسم کانت را شنیده‌ای؟ آیا تا به حال یک کتاب فلسفی در زندگی‌ات خوانده‌ای؟» هان؟

گفتم: «من فیلسوف نیستم، اما کمی درباره فلسفه می‌دانم.»

همان «همه چیزدان» گفت: «به ما بگو، استاد، تو چه می‌دانی؟»

گفتم: «کانت معتقد بود که عقل و حواس ما محدودیت‌هایی دارند. بنابراین، دانش ما از جهان محدود است. و آنچه می‌توانیم تجربه کنیم نیز محدود است.

و او معتقد بود که ما نمی‌توانیم ذات واقعی چیزها را درک کنیم.»

او از سوی دیگر معتقد بود:

• انسان‌ها موجوداتی آزاد هستند و باید طبق عقل عمل کنند، نه خرافات.

انسان‌ها اراده آزاد دارند و این بدان معناست که آنها مسئول اعمال خود هستند و بنابراین باید طبق اصول اخلاقی عمل کنند.

بعد ادامه دادم: کانت می گفت ما نمی توانیم

برچسب: نویسنده: یگانه کاظمی تاريخ: شنبه 14 شهريور 1405 ساعت: 10:15

صفحه بندی